ارغوانارغوان، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 13 روز سن داره

شادی خونه ما

عذر تقصیر

یه عذرخواهی طولانی به خاطر غیبت طولانی و بیشتر از همه از ارغوان خانم عذر میخوام که یه مدت طولانی نتونستم به وبلاگش سر بزنم. باور کن که این روزها دل و دماغی برای نوشتن نبود هرچند روز به روز تو انقدر شیرین و دوست داشتنی میشی که اگر بخوام تک تک کاراتو ثبت کنم، صبح تا شب باید بنویسم. بدون اغراق و اما قصه تلخ ما از اونجا شروع شد که بعد از سفر مشهدمون که به اتفاق باباجون و مادر جون و عمه جون رفته بودیم و خیلی هم خوش گذشت، باباجون بیمار شدن و در مقابل ناباوری و بهت همه مون و با اصرارهای شدید عمه جون راهی بیمارستان شدن. بعد از برسی های انجام شده، پزشکان بیماری ایشون رو سرطان مغز نوع چهار، تشخیص دادن. سرطاتی که در کمتر از سه ماه به و...
14 دی 1393

دو سال با هم بودن

دو سال پيش تو اين ساعت ها من چه حسي داشتم?? فقط خدا ميدونست که چهار و نيم صبح از يه درد مداوم ديگهخوابم نميبره. يه درد تازه، يه درد شيرين، يه دردي که اغاز روزهاي مادرانه من شد. و و هفت ساعت بعد تو در آغوشم بودي، در بهت و ناباوري من و محسن براي اومدن به اين دنيا انقدر عجله داشتي که دو هفته زودتر من رو و تنها براي من بودن رو رها کردي، براي اينکه در اين دنيا اميد و بهانه زندگي عزيزانت باشي. ارغوان قشنگم دختر شيرين دو ساله من ، عزيز دل مادر، تمام هستي و دارايي ام در اين روزهاي سخت زندگي که گاه نفس کشيدن سخت ترين کار دنيا ميشود، وجود تو تنها اميد و چراغ ادامه راه است.. هزار هزار بار خدا رو به خاطر وجودت شکر  گذارم. و از خدا ميخوام ...
12 شهريور 1393

پارک

                                                                                                            &n...
28 ارديبهشت 1393

سال نود و سه

       سال نود و دو با همه ي اتفاق هاي خوب و بد، خاطرات شيرين و تلخ، با هم بودن ها و گه گداري تنها ماندن گذشت. گذشتني به سرعت برق و باد. گذشتني كه در كنار تو، روشني خونه مون، تك تك لحظه ها و ثانيه هاش خاطره شد. ارغوان مهربونم تو سالي كه گذشت شما قد كشيدي و بزرگ شدي و اون دختر كوچولو كه سال قبل تنها كار مهمش كشيدن خودش رو زمين و تلاش براي چهار دست و پا رفتن بود، نشستن، ايستادن، وراه رفتن تجربه كرد. تو تولد يكسالگيش راه رفت و دست زد. حرف زدن رو آغاز كرد و ... اين همه كار فقط تو يكسال واقعا خسته نباشي كه چه سال پر بار و پر زحمتي   از يك ماه به عيد كلي خوشحال بودم كه قراره دوهفته بريم تعطيلات قم ...
28 ارديبهشت 1393

دخترم خانم میشود

رغوان تا این لحظه ، 1 سال و 7 ماه و 26 روز و 13 ساعت و 22 دقیقه و 53 ثانیه سن دارد : و اما این عنوان یعنی شما دختر گل و دلبرم دیگه شیر مامان رو نمیخوری. وای که فکرش سخت تر از عملش بود. حتی الان که دارم مینویسم باورم نمیشه که دیگه گل دختر مامان هم شتو خونه و بیرون از خونه، تو مهمونی و ... نمیاد به مامانی گیر بده که می میخ یعنی می می میخوام. از قبل از عید تصمیم گرفتم که ایام تعطیل نوروز که دور و بر شما شلوغه دیگه بهت شیر ندم. چندبار هی تصمیمم رو عوض کردم و ...                       اما در نهایت مهمترین عامل یعنی بد غذایی شما اون...
25 ارديبهشت 1393